« به بَرزک خوش آمدید »

پشت کوه‌ها شهری است که در آن وسعت باغ‌ها به اندازه چشمان سحرخیزان است.

 

در پس پیچ و خم جاده، بهشتی در پس کوه‌ها پنهان شده است. برزک، محصور در کوه‌ها و در لابلای انبوه باغ‌ها آرام گرفته است؛ آرام ولی سرشار از هیاهوی زندگی.

 

به گاه بهاران، درختان بیدمشک کهنسال نوید رسیدن بهار را می‌دهند. هنوز سبزی در تن درخت ندویده است که گل‌های بیدمشک‌ از شاخه‌های نورسیده سر می‌زند. شاخه‌های افشان بر آب و سرمایی که اجازه‌ات نمی‌دهد تا دست و پای در آب فرو بری. هنوز سرمای زمستان کامل بساطش را جمع نکرده است، که هوا پر می‌شود از عطر گل‌های محمدی. گل‌هایی صورتی که پیش از آنکه از لابلای برگ‌های سبز چشمک زیبایشان را ببینی،‌ عطرشان هوا را آکنده و هر جنبنده‌ای را به خود جذب می‌کنند. با کمی جابجایی در روزها، بوته‌های منطقه برزک از نیمه اردیبهشت تا آخر خرداد به گل می‌نشینند. از مَرَق و چهارصد هکتاری تا باغ‌های کوهستانی باغستان، که می‌گویند گلابش عطر بهتری دارد. این روزها خواب به چشم‌ها نمی‌آید و گلاب‌گیری‌های برزک بیست و چهار ساعته فعال هستند. دیدن باغ‌های گل و گلاب‌گیری یکی از جاذبه‌های اینجا است. و گلاب ناب گل‌های محمدی از سوغاتی‌هایی که نمی‌شود از آن گذشت. یادتان باشد، به برزک که آمدید، سری به مَرَق بزنید. آنجا که بابا افضل برای سال‌ها  به گذر آب در پای درختان چنار و سپیدار نظاره کرده تا امروز که چنارستان کهنسالش برای ما سایه‌اش را بگستراند و زمزمه کنیم که

 

هر نقش که بر تخته هستی پیداست

آن صورت آن کس است کان نقش آراست

 

کمی آن طرف‌تر از برزک، پَنداس بی خیال از دورِ مدام شب و روز در پای کوه خود را یله کرده است، گویی زمان در پیچ و خم کوچه‌های گلی معطل مانده است.

 

به گاه تابستان، آنگاه که گرمای خورشید اندک اندک زمین را در خود می‌گیرد، توت‌های سفید، شیرین و آبدار و از پس آن شاتوت‌های سرخ همه را به خود فرا می‌خواند. درختانی تنومند برای سال‌ها شاتوت‌هایشان را به تابستان عرضه می‌دارند تا دل رهگذان را در پیش خود نگه دارند. هنوز شاتوت‌ها بر روی درختان در جلوه هستند که لپ‌های زردآلوهای خجالتی سرخ می‌شود و از پسِ آن انواع گیلاس، آلبالو، سیب‌ و گلابی‌های ریز و درشت، انگورهای بی‌دانه و بادانه سفید و سیاه، بادام، فندق، گردو و آلو. کَزوه‌های قیسی و اَلگ بر لب دیوارها به صف، ریسه‌های انگور از تیرهای چوبی سقف‌ها آویزان. لواشک‌های ترش و مرباهای شیرین رنگارنگ. در این چندماه گرمِ برزک هیاهو در هر کوی و برزن بر پاست. صبحگاهان می‌بینی که مردی بیل به پشت یا سوار بر موتور و گاهی هی کنان بر چارپایی، می‌رود تا آب را به باغ‌ تشنه‌اش سرازیر کند. صدای جریان آب قنات‌های برزک در هر ساعت از شبانه‌روز در یکی از محلات می‌پیچد. قنات‌هایی که هنوز نفسشان دم حیات را به جان برزک زیبا می‌دمد. در این میان دو آسیاب آبی برزک هم گندم‌های طلایی را آرد می‌کنند. آردی که در آتش تنورهایی گِلی برشته می‌شود.

 

یکی از جاذبه‌های برزک، چهارفصل بودنش است. پاییز که می‌آید هوا رو به سردی می‌گذارد. از سعد آباد تا باغستان، باد پاییزی به تن درختان که می‌خورد، از شرم است یا از هیجان، رنگ در رگبرگهای برگ درختان می‌دود. برگ‌های رنگارنگ رقص کنان بر زمین می‌ریزند و گوش رهگذران از صدای خش خش پر می‌شود. درختان عریان می‌شوند و اکنون دیگر می‌توان وارد باغ‌هایی شد که تا همین دیروز انبوه برگ‌ها و شاخه‌ها عمقشان را نهان کرده بود. برف آخر پاییز و شروع چله بزرگ زمستان که شب یلدا آغازش است. بالاترهای برزک که برویم، ننه سرما کار خودش را کرده و برف سفیدپوش را همه جا گسترانده است. زمستان که می‌آید، برف است و سرمایی که نوک دماغ را سرخ می‌کند و کودکی را دوباره در پس ذهن‌های خسته و غبار گرفته‌مان قلقلک می‌دهد. آدم برفی و گلوله برف‌هایی که بر سر و صورت دیگران می‌نشانیم. سرمای زمستان و آتش گرم کرسی و بخاری هیزمی در اتاق‌هایی گِلی که قطر دیوارهایش گاه به یک متر می‌رسد. کوچه پس کوچه‌هایی باریک که باد به سختی در آن می‌پیچد و درهایی کوتاه که برای ورود باید به احترام سرت را خم کنی. چه در برزک باشی، چه در پَنداس یا مَرَق، همه و همه تو را به قدم زدن در کوچه‌هایشان می‌خوانند تا عطر خاک را نفس کشی.

 

به برزک خوش آمدید!

تاریخ برزک

 

به استناد نکات فرهنگی و همچنین آثار بر جای مانده از دورۀ ساسانی در تپه قلعه در داخل بافت مسکونی قدیمی برزک و نیز تپه قلعۀ ترشک در شمال شرقی برزک، می‌توان گفت سابقۀ سکونت در این منطقه به دوره پیش از اسلام و حداقل به دوره ساسانیان باز می‌گردد

 

این منطقه در دوران اسلامی نیز از رونق زیادی برخوردار بوده است. وقف­نامه­‌ها و کتیبه‌­های تاریخی متعدد در دوران سلجوقی و به ویژه ایلخانی نشان این مدعا است. از این دوران، اسناد بسیار مهمی که هر یک در نوع خود بی‌نظیر هستند، بر جای مانده است، از جمله سند مربوط به حفر قنات لاهلالون که یکی از چهار قنات شهر برزک است و سند مربوط به ساخت مسجد جامع در سال 705 هجری است که دولنگه در باقیمانده آن نشان از شکوهش دارد

 

کتیبه­‌های متعدد، اسناد تاریخی از دوران صفوی، زندیه و قاجاری از برزک در دست است. از جمله به استناد ده سنگ قبر نفیس از دوره صفوی، در زیارتگاه سید سراج­الدین، که ادعا می‌شود از آثار به جای مانده از این دوران است

 

منبع: آثار، اسناد و کتیبه‌های تاریخی برزک، محمد مشهدی نوش آبادی، پژوهش نامه کاشان، شماره یکم، ۱۳۹۱، ص ۳۱-۵۹

محله‌ها

 

:برزک هفت محله دارد

 

 محله سَرگاوَل: سرگاول می‌نامندش چون در گذشته محل چرای گاوها بوده است در چمنزارانش

 

 محله درب مسجد جامع: این محله در پای تپه قلعه، از جمله قدیمی‌ترین محلات برزک است و نشانش مسجد جامع که سردر و درب قدیمش در موزه جای گرفته‌اند

 

 محله درب زیارت: این محله به یمن قرار گرفتن در نزدیک زیارت سراج‌الدین بن موسی‌بن جعفر، به این نام خوانده می‌شود. امامزاده‌ای که واجب‌التعظیم است

 

 محله مصلی: در این محله نمازگاه برزک قرار دارد که نمازهای جماعت بزرگ مثل نماز عیدین را در آن برپا می‌دارند

 

 محله سرِدُل: این محله در کنار محله مصلی، از برای چاه آبش که محل آب کشیدن برزک بوده، به این نام خوانده می‌شود

 

 محله کارگاه: عمده کارگاه‌های شهر در این محل قرار گرفته بوده کارگاه‌های عصارخونه، گلیم بافی و غیره

 

 محله باغِسّو (باغستان): آخرین و مرتفع‌ترین محله برزک است که باغ‌های برزک در آن قرار دارد

 

تهیه شده با همکاری زهرا جهانی

 

خانه تاریخی قادری در دو طبقه با حیاطی دراز و باریك از شمال به جنوب موزه مردمشناسی برزک را در خود جای داده است. موزه‌ای که بیشتر اشیایش توسط مردم اهدا شده و معرف فرهنگ و نحوه زندگی و کار ساکنینش بوده است. در این موزه از در و سردر تاریخی مسجد جامع از قرن هفتم ه.ق، قرآن دستنویس صفوی، ‌کتیبه‌های چوبی سقف مسجد جامع منقش به آیات خوشنویسی شده قرآن و نقاشی، سکه‌های قاجاری، قباله‌های دستنویس خرید و فروش و ازدواج، تا ابزار و ادوات کشاورزی، وسایل خانه، پوشاک و انواع مشاغل یافت می‌شود. به همت مدیر موزه آموزش هنرهای سنتی مانند قالی بافی، گلیم بافی نیز در این مکان برگزار می‌شود

 

 

امروز کمتر کسی را می‌بینی که پوشاک سنتی بر تن داشته باشد، اما به همت مدیر موزه مردمشناسی برزک این پوشاک اکنون احیا شده و برای برخی مراسم استفاده می‌شود

 

لباس مردان شامل تنبانی راسته با دمپای گشاد از جنس دویت یا تترون به همراه پیراهنی عمدتا سفید از جنس پنبه که یقه‌اش روی شانه با دکمه‌ای بسته می‌شده است. روی این پیراهن قبایی بلند از جنس کرباس به رنگ مشکی یا آبی کمرنگ می پوشند. کلاه نمدی تکمیل کننده پوشش مردان برزکی بوده است

 

زنان لباس‌هایی رنگارنگ داشته‌اند، دامن‌هایشان دو تکه بوده، دامن زیرین که مُدام نام دارد، دامنی بلند و چیندار به رنگ مشکی یا گلدار بوده و رویش شلیته‌ای با رنگ متفاوت می‌پوشیده‌اند. پیراهن زنان که روی دامن قرار می‌گیرد، گلدار با زمینه سفید بوده است و یک جلزقه بیشتر از جنس مخمل و به رنگ قرمز، سبز یا آبی مزین به یراق طلایی تکمیل کننده لباس است. پوشش سر هم چارقدی سفیدرنگ که زیر گلو بسته می‌شده است. هنگام کار هم پارچه‌ای چادر شب به کمر می‌بسته‌اند. چادری که برای بستن بچه به پشت هم به کار می‌رفته است

 

 

زندگی مردم شهر و آداب و رسوم‌شان با اعتقادات مذهبی گره خورده است. مراسم مختلفی در ماه محرم برگزار می‌شود. عصر روز ششم محرم، سفره برکت، از محصولات خشکبار درختی مانند گردو، بادام، فندق، برگه زردآلو، برگه قیسی، برگه اَلگ، پوش خوشه در مسجد محله‌ مصلی پهن می‌شود که پس از روضه خوانی بین مردم پخش می‌شود. در شب تاسوعا نانی می‌پزند که که به آن نان عباسعلی گفته می‌شود. نانی که آردش با شیر خمیر می‌شود و رویش دانه‌های مختلفی مانند سیاه‌دانه یا تخم خرفه می‌ریزند

 

در روزهای تاسوعا و عاشورا و ۲۱‌ام رمضان، نخل تاریخی شهر بر دوش مردان از مسجد جامع به زیارت برده می‌شود. نخلی که به صورت موروثی هر پایه‌اش به یک خانواده تعلق دارد. در کنار نخل،‌ علم‌هایی که با چوب درست شده‌اند و پارچه‌های نذر شده به آن بسته شده‌اند حمل می‌شود

 

یکی دیگر از رسم‌های برزک، آوازخوانی بچه‌ّها در شب نیمه رمضان است که برای نیازمندان پول یا خوردنی جمع می‌کردند، می‌خوانند

 

امشب شب نیمه است که ما مهمانیم، هاها

بر ما حرجی نیست که طفلانیم، هاها

تنباکو رو گل نم کن، هاها

آتش بر سرش جمع کن، هاها

تا ما بکشیم دودی، هاها

آواره شویم زودی، هاها

بعد ۷ آیه اول سوره شمس رو می‌خونن و در پایان هر آیه هاها

مشهدیش کن، آمین

کربلاییش کن، آمین

 

هر چند برزک از نزولات آسمانی کم بهره نیست، ولی به زمان کم آبی و به ویژه در تابستان آش باران نذر آسمان می‌کردند و در باغ می‌پخته‌اند

 

اما پر طمطراق‌ترین مراسم برزک، عروسیشان بوده که چندین روز به طول می‌انجامیده است. قبل عروسی، یک زن و یک مرد از طرف عروس و یک زن و یک مرد از طرف داماد برای دعوت به خانه‌ها سر می‌زده‌اند و «طلبون» عروسی می‌کرده‌اند. گاهی لازم بوده تا چندین بار برای طلبون به در برخی خانه‌های بروند تا به شرکت در عروسی راضی شوند. روز قبل از عروسی، خرید بازار بوده و هر یک از طرفین برای عروس یا داماد لباس و کفش و چیزهای دیگر می‌خریده‌اند

 

روز عروسی خانواده داماد خرید‌ها را طبق بر سر تا خانه عروس می‌برده‌اند. گاه تا ۱۵ طبق برای عروس هدیه برده می‌شده. یکی از این طبق‌ها حنای عروس بوده است. خانواده عروس با اسفند به استقبال آمده و مهمانان با شیرینی و ناهار پذیرایی می‌شده‌اند. عصر همان روز عروس به حمام برده می‌شده و در این مدت در سربینه حمام بساط ساز و پایکوبی برقرار می‌شده است. حنای سر عروس تا زمانی که حناشورون داده نشود، شسته نمی‌شود. به هنگام بیرون آمدن هم باید ماد داماد به عروس تو کفشی بدهد تا عروس پای در کفش کند. قبل از تاریکی عروس را با دایره و تمبک به خانه داماد میبرند. داماد و پدر داماد برای استقبال می‌آیند و عروس تا پانداز نگیرد در خانه داماد وارد نمی‌شود. به رسم حیوانی قربانی شده و همه مهمانان وارد خانه داماد می‌شوند که مراسم شادی تا پس از شام و پاسی از شام ادامه دارد

 

دو روز پس از عروسی «داماد برون» است که داماد به خانه عروس می‌رود و هدایا از طرف خانواده عروس به وی داده می‌شود. روز که «جاخالِگی» نام دارد، مهمانی در خانه عروس برپاست که پس از پذیرایی یکی از بزرگترها با یک بشقاب دور می‌گردد و هدایا را جمع‌می کند. این هدایا را خانوادهع عروس در دستمالی پیچیده و پس از آنکه عروس همان شب به خانه خودش آمد به وی می‌دهند

 

 

گویش مردم برزک مانند بسیاری از شهرها و آبادی­های منطقۀ کاشان، بازمانده از زبان پهلوی است که خود بر جای مانده از زبان ایران اشکانی و هخامنشی است. این زبان که به زبان راجی معروف است، در حال حاضر توسط عده‌ای از مردم تکلم می‌شود

 

منبع: آثار، اسناد و کتیبه‌های تاریخی برزک، محمد مشهدی نوش آبادی، پژوهش نامه کاشان، شماره یکم، ۱۳۹۱، ص ۳۱-۵۹

 

 

برزک به سبدهایش شهره بوده است. سبدهایی که شمش‌هایش را چوپانان از دشت به همراه می‌آوردند تا مردانی در روستا در هم ببافند، سبدهایی از چوب بادام یا بید. کَزوه برای خشک کردن قیسی یا میوه‌ها، چارقال که سبد زیبایی است و بیشتر برای گذاشتن گُنداله رنگ به کار می‌رفته است، زنبیل که برای چیدن و حمل میوه استفاده می‌کرده‌اند، چَرگه که سبدهای بزرگی برای جابجایی علوفه حیوان بوده است، گُمبی برای نگهداری میوه‌های مصرفی در کنار اتاق برای آنکه از دست موش و دیگر جانوران در امان باشد و کُدینه زنبور عسل

 

هنوز صدای کوبش شانه‌ها در کارگاه‌های قالی‌بافی شنیده می‌شود، کارگاه‌هایی که به مزد یا به قرض یا به ثوابش در آن می‌بافند. زنان و مردان هنرمند گل‌های شاه عباسی پیچان و رقصان را در بوم قالی کاشان می‌نشانند. جلوه رنگ و نقش که در قاب حاش باریک و حاش پهن قالی محصور شده است و خانه‌هایی که هر روز از این نقش‌ها خالی‌تر می‌شوند

 

تنها بافنده گلیم برزک هم دار گلیم‌های دورنگ سیاه و سفید را به آن امید که جوانی هنرش را برای آیندگان به سوغات ببرد، برپا می‌دارد. از دیگر هنرهای این دیار چادرشب بافی و گیوه دوزی بوده که امروز خاطره‌اش در اذهان مانده است

 

از سوغات‌های دیگر این دیار جوز قند است که پوشه زردآلو، قیسی یا اَلگ را با شکر مخلوط کرده و در میان انجیر، گلابی یا زردآلو می‌نهند و هر یک با قالبی فراخور شکل می‌گیرد. آفتاب کم‌توان پاییز بر سینی‌های پر شده می‌تابد تا دل‌مشغولی شب‌های زمستان را آماده کند

 

پوشه: هسته‌های نیم شده زردآلو یا اَلگ که تلخیش را می‌گیرند و خرد می‌کنند

اَلگ: نوعی از هلو

در برزک انواع مختلفی از سیب پرورش می‌یابد، سیب گلاب، مَوالی، سفید، ‌شکره، تُرشاله

در برزک انواع مختلفی از گلابی پرورش می‌یابد، گُنجونی، اَمرود، گلابی، تُرشه، حُسینی

 

 

از اونجایی که من برزکی نیستم از زهرا جهانی پرسیدم؛ یلدا تو بزرک چجوری بوده؟ البته نقل این رسوم از زبان خود زهرا لطف دیگه‌ای داره، ولی اینو بذارین به پای تنبلی من، تو مستند کردن صوتی و تصویری

 

اما حکایت شب یلدا تو برزک

مثل همه جاهای دیگه تو برزک هم کوچک و بزرگ شال و کلاه می‌کنن که برن خونه پدربزرگ و مادربزرگ. دونه‌های سفید برف از آسمون می‌باره، پدر چراغ بادی (فانوس) رو دستش گرفته و راه رو روشن می‌کنه، بچه‌ها هم به دنبال جای پای بزرگترا راه میان و سرما نوک دماغ و گونه‌هاشون رو گل انداخته. هنوز در خونه باز نشده که از لابلای پای بزرگترا خودشون رو زودتر از همه میرسونن به کرسی و تا گردن میرن زیر لحاف. هنوز انگشتاشون توان دست بردن به خوردنی‌های توی مجمع مسی رو نداره

 

برزک سیب داره، اونم رنگ به رنگ، گلابی داره تو اندازه‌های مختلف، آلو، زردآلو و هلو داره به شکلای مختلف. به اینا اضافه کنین میوه‌هایی که مادربزرگ از اول پاییز با «بَند» چیده تا بتونه نخ گُلوشون کنه و از سقف آویزون کنه. ریسه‌های انار، تُرشه، سیب ترش و انگور از سقف میان پایین برای طولانی‌ترین شب سال که قراره با این خوردنی‌ها روسیاهیش بمونه برا ذغال. از گردو، نخودچی، برگه زردآلو و قیسی هم نباید غافل باشیم و البته جوزقند که نمیشه از شیرینیش برای این شب گذشت. اما پای داستان بزرگان، تخمه است؛ «گُل آفتاب» و «کدو». چیک و چیک شکستن تخمه و پدربزرگ صحبتش گُل انداخته، داستان جمع کردن هیزم زمستون از دشت و بار سنگینی که به این سادگی به ده نمی‌رسه، و خواجه خِضر که میاد کمک! داستان عاشقی پدربزرگ و فراق یار در سربازی و

کوچه‌های خالی و تاریک و سرد که از برف پر می‌شن. کرسی گرم و خوردنی‌هایی که کودکان دل از آن نمی‌کنن، سقلمه مادر و چشم غره پدر

 

تو آتیش زیر کرسی، بادیه مسی آبگوشت «گوشت و نخود و لوبیا» می‌جوشه. سهم هر کس یک ملاقه آبِ گوشت و تکه‌ای چربی که درونش سرگردان توی کاسه چینی. عطر دل انگیز و نگاه‌های منتظر، مردان به نوبت گوشت می‌کوبند. هوش از دل همه رفته است که سبد نان محلی می‌رسد. حالا لپ‌های ورم کرده و لقمه‌‌های بزرگتر از دهان

 

طولانی‌ترین شب سال باشد و دوبیتی عاشقانه نباشد؟

سر کوی بلند داشتم درختی

به پایش می نشستم گاهِ وقتی

شمال آمد درخت از ریشه برکند

که من اقبال نداشتم هیچُ وقتی

اگر مردیم بمیریم هر دوتامون

بسازن قبر جفتی از دو تامون

 

شب از نیمه گذشته و چشم‌ها گرم شده. حالا وقت رفتن است اما برف بی امان و کوچه‌های سفید پوش. «کَته» (نوعی پارو)ی پدر بزرگ را باید گرفت تا راه خانه باز شود. دوباره دست و پاهای یخ زده و لپ‌های گل انداخته و دوباره کرسی

 

 

میخواهم داستان خانه برزک را از چندین سال پیش بگم. از وقتی فقط یه خونه بود و ما بهش میگیم خونه قدیم. همه چیز از همین خونه کوچولو که یه حیاط داره قد یه غربیل شروع شد. خونه‌ای که تو یه کوچه بن‌بست پیچ در پیچ به حال خودش رها شده بود و پس از رفتن عباسقلی گیوه دوز، دیگر درش رو کسی نکوبیده بود و یواش یواش گذر زمان را یارای تحملش نبود. تاق قوسی و خشتی از میان تهی شده بود و گل‌های لابلای تیرهای چوبی را برف‌های سنگین زمستانه شسته بود. شاید اگر چندسالی دیگر گذشته‌ بود و شاید اگر در کوچه بن‌بست گیر نیافتاده بود، امروز خبری از این تنها تاق قوسی خشتی زیبای منطقه کوهستانی کاشان نبود

 

سال ۸۸ بود که عمو اکبر رضوانیان این خونه رو خریداری کرد. مرمت این خانه‌ها در آن سال‌ها یکی داستان است پر آبِ چشم. بازسازی برخی بخش‌ها دوباره و سه‌باره انجام شد. شاید هیجان انگیزترین بخش خانه همون اتاقی هست که بهش «اتاق سرا» می‌گوییم. سرا خودش سه اتاق با فضاهای نیمه مجزا است. اتاقی که در نگاه اول تاق قوسی زیبایش خودنمایی می‌کند و پس از آن نردبانی که به «اتاق چله خانه» در طبقه دوم می‌رود. همین نردبان خودش جاذبه‌ای خاص برای کودکان است و برای ساعت‌ها و بلکه روزها با این نردبان بازی می‌کنند. دیوارهای پهن اتاق سرا، عایق خوبی در برابر گرما و سرما است و «اتاق پستو» با آرامش و سکوتش می‌تواند شما را از هیاهوی دنیا به دور نگه دارد، موبایلتان هم نمی‌تواند این خلوت را برهم بزند. به یاد سهراب یکی از اتاق‌ها با دو در جذاب که به کوچه بن بست باز می‌شوند، با سقفی بلند و نوری که از ابتدای سحرگاهان خودش را به درون می‌کشد، «آبی» نام گرفت. از کنار آبی پله‌هایی بالا بلند بر جلو خان منظرتان است. پیش از آنکه در بگشایید، بر تخت‌گاه ایوان جلوه‌ایست با رخساری که باران و زمزمه است. اینجا می‌توانید باغ و کوه و آسمان را به نظاره بنشینید. خانه مرمت شده اکنون دلبری می‌کند. آرش نورآقایی در دیدارش از برزک، خانه را پسندید و شد دومین عضو این خانه، اما آرش را یارای ماندن در یکجا نبود

 

خانه برای چندسالی منتظر بود تا نفس زندگی دوباره به دمش بدمد. مسعود و لادن، خسته از زندگی تهران و هیاهویش، درش را گشودند

 

هیاهوی زندگی در این خانه کوچک هر هفته می‌پیچید و اتاق بالاخانه به کتابخانه‌ای مجهز شد . شب‌های چله کوچیک زیر کرسی، کتاب خوانده می‌شد و برف می‌بارید. هنگام خواب هم آتشدان چوبی اتاق سرا، گرمایش را بر صورت‌ها می‌دواند. مسعود و لادن برای‌سال‌ها خانه قدیم را رونق دادند و دود آشپزخانه کوچکش را بلند کردند. حالا دیگر خانه عباسقلی روحانی، «خانه روحانی برزک» نامیده می‌شد

 

از پنجره بالاخانه، حیاط خانه جدید و درخت شاتوتش خوب دیده می‌شود. برای سالها نظاره‌گر حیاط و زندگیش بودیم. عمو اسداله کمتر در حیاط اما دیده میشد. پای دار قالی گره می‌نشاند تا این هنر دیرین نفس بکشد. در همیشه باز خانه، عابرین را به درون، به تق تق کوبش شانه بر چله و قل قل سماور اتاق قالیبافون می‌خواند. درست است که عمو اسداله همیشه در پای دار قالی بود اما خبرهای ناب برزک را از عمو اسداله باید می‌شنیدی. او تا واپسین روزها همچنان بافت. گذرش در حیاط کمتر شد و درخت کهنسال شاتوت چشم انتظارتر از همیشه، کسی برایش آبی نمی‌فشاند

 

خانه عمو اسداله کمی بعد از فوتش به مجموعه خانه روحانی برزک افزوده شد، که ما بهش میگیم خانه جدید. این روزها همزمان بود با زمانی که مسعود و لادن دوباره در چاله تهران گرفتار آمده بودند و عزم بازگشت کردند. باز خانه ماند و دو یار دیرینش عمواکبر و آرش. با وجود خانه عمو اسداله حالا یه درخت هم اضافه شد البته بزرگتر از یه چوب کبریت. درخت شاتوت در میان حیاط با عمری بیش از یک قرن، سایه خود را بر کل حیاط گسترانیده است

 

روزی از روزهای خرداد ۹۷، ما دوتن، ترگل و مسعود، در میانه راه‌ شیراز شبی در کاشان و در خانه نقلی بودیم. عمو اکبر دام گسترد و ما هم از خدا خواسته در کمند خانه برزک گرفتار شدیم

 

اتاق قالیبافون عمو اسداله، به یادش «اتاق قالی» نامیده شد. اتاق دیگر با دری به روی درخت شاتوت، «اتاق شاتوت» نام گرفت. اتاقی در بالای پله‌ها، با پنجره‌هایی به خیابان اصلی و با چشم‌انداز کوه، «اتاق کوه» نام گرفت که اکنون مقر ما (ترگل و مسعود) است و از پله‌های چوبیش هیاهو یا آرامش حیاط را می‌نگریم. و یک اتاق دنج و مخفی درست در ورودی خانه، «اتاق گل محمدی» برای گل‌های محمدی برزک

 

شاید حضور پررنگ ما از مهر ۹۷ شروع شد. اولین زمستان سرد برزک خوب به دلمان نشست. هر چند سال ۹۸ نه خوب شروع شد و نه خوب تمام شد و هنوز هم در پریشانی و نااطمینانی از آینده به سر می‌بریم، اما روزهایی خوب و به یادماندنی در خانه برزک بر ما و مهمانانمان گذشته است

 

خانه برزک اکنون غیر از عمو اکبر و مرضیه، آرش، مسعود و ترگل، میزبانی دیگر دارد. صمد (برادر ترگل) امروز اصلی‌ترین فرد حاضر در خانه است و هر روز طرحی نو در می‌افکند

 

ما بر این باوریم که خانه برزک باید آهسته و پیوسته راهش را بیابد. در این راه بسیاری به ما کمک کرده و می‌کنند. از مهمانانی که به خانه ما می‌آیند و ما از آنها و تجربیاتشان می‌شنویم. از برزکی‌هایی که امروز بخش جدایی ناپذیر این خانه هستند و از آنها می‌آموزیم و گاهی تجربه‌هایمان را با آنها به اشتراک می‌گذاریم. هر چند در ابتدای راه هستیم و هنوز در حال ساختن، اما اگر دوباره به خانه ما بیایید، برایتان حرفی جدید داریم

 

اگر به خانه برزک می‌آیید، نرم و آهسته بیایید